اسكندر بيگ تركمان

563

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

را كه با برادرم باقى در قلعهء هرات گذاشته ناموس خود را بملازمان آن حضرت سپرديم همت دريغ نفرمايند كه انشاء اللّه تعالى چون يورت اصلى به تصرف درآيد بنيان سلطنت استحكامى يابد در سپردن هرات و ساير محال خراسان از فرمان آن حضرت تخلفى نخواهد بود و ظن غالب اينست كه پادشاه قزلباش شيوهء فتوت مسلوك داشته اين رجاى مخلصانه را بسمع رضا اصغا نموده روى موافقت و دوستى را به ناخن مخالفت نخراشد و درين نهضت بفتح مشهد مقدس و محالى كه از اوزبك خالى شده راضى گشته متعرض هرات و توابع نگردد . بعد از آنكه مهمات ما در ماوراء النهر و [ 387 ] تركستان و بلخ و بدخشان حسب المدعاء صورت يافته امور سلطنت انتظام يابد اگر ميل خراسان داشته باشند از روى اقتدار و استظهار بخراسان آمده بتسخير و تنظيم و تنسيق آن پردازيم و الا بمقتضاى وقت عمل نمائيم . اكثر عقلا و ريش سفيدان اين رأى را پسنديده داشته قرار نامه نوشتن و تهيهء اسباب قلعه دارى به خود دادند و جمعى از اهل هرات و سرخيلان قبايل كه مظنهء خلاف بايشان بود گرفته مقيد ساختند اما بعضى جهلاء و جنگجويان به اين صلاح انديشى راضى نشده گفتند حالا از پادشاه قزلباش خبرى و اثرى نيست و جمعى كه پيش آمده‌اند ده دوازده هزار كس بيش نيستند و معهذا بسيار نزديك شده‌اند در بدايت سلطنت از ده دوازده هزار قزلباش كه قريب بما شده‌اند خوف نموده پشت بديشان دادن نوعى از ضعف و هزيمت است و هرگاه به اين طريق بماوراء النهر رفته خراسان را از دست داده باشيم بد نام فرار و مورد طعن بهادران شجاعت شعار خواهيم بود و در اين صورت پيداست كه چه مهم از پيش خواهد رفت چون هنوز از اوضاع ماوراء النهر و قرارداد خاطر امراى آنجا اطلاعى نداريم دست از ممالك خراسان داشتن نقد را بنسيه دادن مقتضى عقل و مردانگى نيست كمر محاربهء اينجماعت بر ميان بسته مردانه وار روى همت بدفع ايشان آوريم اگر مظفر و منصور گرديم آوازهء اقتدار خانى بلندى يافته كل مهام بر حسب مرام تمشيت خواهد يافت و اگر عياذا بالله مهم بنوعى صورت بندد بارى نزد همگنان معذور باشيم دين - محمد خان بشق ثانى راغب گرديد اكثر جهلاى پرخاشجوى كه لذت حكومت خراسان از مذاق ايشان بيرون نميرفت اين كنگاش را ترجيح دادند و چون دين محمد خان در ايام حيات عبدالله خان و هرج و مرج خراسان ببعضى از امراى بىتدبير قزلباش جنگ كرده غالب آمده بود محاربه قزلباش را سهل و آسان انگاشته از غرورى كه داشت قرار محاربه با خود داده و جمعى كه حرف رفتن ميگفتند درين وقت به جهت آنكه بجبن و بد ولى منسوب نگردند از آن حكايت ساكت شدند ابوالمحمد بى كه مرد عاقل كاردان بود و محاربهء او را با قزلباش صلاح نميدانست و اوضاع او را بر وفق دلخواه مشاهده نمينمود شبى با جمعى كثير از اوزبكيه ازو جدا شده راه فرار پيمودن گرفت و دين محمد خان از اينمعنى واقف شده چون مسافت بعيد قطع كرده بود علاجى نتوانست كرد . درين اثنا خبر بازگشتن قزلباش رسيد كه به جهت اخبار موحش كه از جانب عراق بايشان رسيده بازگشتند بالكليه انديشهء قلعه‌دارى از خاطر بيرون كرده بعزم تعاقب از باغچهء خواجه نور كوچ كرده پيشتر آمدند بمحاربهء قزلباش دليرتر شد تا آنكه ميانهء او و حضرت اعلى شاهى در رباط پريان هرات مقابله واقع شد شرح آن مفصلا در طى داستان فتح خراسان و تضييع احوال دين محمد خان و باقى حالات ماوراء النهر بعد از تحرير آن داستان رقمزدهء كلك بيان خواهد شد انشاء الله تعالى وحده العزيز .